![]() |
![]() |
|
| فلسفه |
شروع به فکر کردن، شروع به تحلیل رفتن تدریجی است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/07/29ساعت توسط سامان |
|
|
تنها يك موضوع واقعا جدي در فلسفه پوچ گرا وجود دارد كه عبارت از خودكشي است. از آنجايي كه مسئله ي خودكشي در فلسفه هاي پوچ گرا همواره به عنوان نقطه ضعفي بر اين عقايد از سوي مخالفان اين نظريه ها برشمرده شده است، آگاهي نگاه به خودكشي از دید پدر واقعي فلسفه ي پوچي ( البرت كامو) به قدري حائز اهميت است كه هر انسان انديشمندي نيازمند درك و تامل كافي در اين باره مي باشد. به اين دليل رسالت بيگانه در اين زمان ارائه ي مطالبي است هر چند كوتاه و ناقص در اين باره، اما راه گشا براي شناختي بسيار ناچيز از درياي بيكران افكار كامو ي بزرگ،كامو ي بيگانه. اگر هيچ معنا و هدفي براي جهان قابل تصور نيست، چرا بايد ادامه داد؟ كامو ادعا مي كند با خودكشي هميشه به عنوان يك معضل اجتماعي برخورد شده است، اما به نظر او، جنبه ي هستي شناختي آن است كه واقعا اهميت دارد. خودكشي (( با سكوتي در قلب شكل مي گيرد، دقيقا همانند يك اثر هنري.)) مرگ به دست و اراده ي خويشتن يعني به رسميت شناختن (( فقدان دليل جدي براي زيستن... و اعتراض به بيهودگي رنج كشيدن.)) بدون حضور خداوند يا يك ((قاضي)) مقدس، انسان همزمان تبديل به قاضي و محكوم مي شود و اين حق را دارد كه خود را به مرگ محكوم كند. اما به وضوح مي توان ديد نويسندگاني كه در تحليل خود با پوچي روبرو شده اند، مانند كي يركگارد، فئودور داستايوفسكي، فرانتس كافكا و ادموند هوسرل به خودكشي به عنوان يك انتخاب واقعي اشاره اي نكرده اند و در نتيجه طبق اعتقاد كامو به جمع عقلاي بي منطق پيوسته اند. كامو معتقد است كه ناديده گرفتن خودكشي به پذيرفتن اين حقيقت منتهي مي شود كه انسان توانايي پاسخ گويي به اشتياق خود را براي درك جهان ندارد و او را در اوج سرافكندگي و ناكامي هميشگي تنها مي گذارد. كامو شيوه ي افرادي چون كارل ياسپرس و كي يركگارد را كه مي خواهند با افسانه سرايي در باره ي فلسفه ي پوچي از شر توصيف آن خلاص شوند نيز نمي پذيرد. در اينجا است كه اصالت نظريه ي كامو آشكار مي گردد. او معتقد است خود كشي راه روبرو شدن انسان با پوچي نيست بلكه آنچه اهميت دارد، (( مردن بدون پذيرش مرگ و غير داوطلبانه است. دليل خودكشي، نفهميدن است.)) ((زندگي)) در حقيقت به معناي (( زنده نگاه داشتن پوچي است. زنده نگاه داشتن آن، بي شك شرط اوليه در درك آن است.)) زيستن در پوچي، فراتر از هر چيز(( يعني عدم وجود قطعي اميد( كه اين، به معناي نا اميدي نيست)، يعني وازدن همه چيز( كه به معني توبه و طرد اجتماع نيست) و يعني نارضايتي آگاهانه اي ( كه چون نگراني هاي كودكانه نيست) (( زندگي هنگامي كه از هر معنايي عاري باشد، كامل ترين شكل خود را دارد.)) در حقيقت، نبود اميدهاي واهي، انسان پوچگرا را از بند روياهاي آينده خلاص مي كند و به او اجازه مي دهد(( هم اينك در همان ماجرايي زندگي كند كه در محدوده عمر او مي گنجد.)) كلمه ي ((ماجرا)) نيز براي كساني آمده است كه مفهوم ((خوش بيني در عين نا اميدي)) كامو را درك نمي كنند. در اين وجه از مرگ، آزادي نهايي از بودن نهفته است. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1384/07/26ساعت توسط سامان |
|
|
لذت دردناکیست بیگانه بودن بیگانه به زودی با البرت کامو به روز میشه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/07/23ساعت توسط سامان |
|
وقتي با نزديك ترين كس به خودت ميليون ها فرسنگ فاصله داشته باشي بيگانه تريني. و من ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/07/15ساعت توسط سامان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
هنر مدرن من به تو تجاوز می کنم این یکی حرف نداره وب لاگ دوست شاعرم آلبرت کامو داستانک |
|
RSS
|