![]() |
![]() |
|
| فلسفه |
|
مفهوم حقيقي هنر از ديدگاه هگل هگل مفهوم هنر را از نظر تاريخي استنتاج مي كند، ضمن آن ، نظرگاههاي متفكران و فيلسوفان به طور عمده تا قرن هجدهم را به سنجش مي گيرد و برخي عناصر آنها را انتقادي وارد نظام فكري خود مي كند. از آنجايي كه هگل هنر را به منزله ي تجلي ايده ي مطلق در جامعه ي حسي معرفي كرده ، اينك بايد از حيث كلي نشان دهيم، چگونه بخش هاي خاص هنر به طور كلي از مفهوم زيبايي مايه مي گيرند سعي مي كنيم از اين مفهوم تصويري كلي به ذهن آوريم .از آنجايي كه از نظر هگل انديشه و ايده،محتواي اصلي هنر است شكل آن در پرداخت و پرورش حسي و به تصوير در آوردن آن ميباشد. كه اين دو جنبه را در يك تماميت آزاد آشتي دهد . اولين شرط لازم براي اين امر آن است كه انديشه اي كه مي خواهد به تجسم هنري نايل شود، خود بنفسه امكان به صورت هنر درآمدن را دارا باشد.دومين شرط كه از شرط اول نتيجه مي شود، آن است كه محتواي هنر نبايستي ماهيتا نوعي انتزاع باشد. اين بدان معناست كه جنبه ي حسي در هنر نه تنها بايد انضمامي باشد ، بلكه هر آنچه روحي و فكري است از آنچه رنگ و بسيط و انتزاع دارد متمايز باشد. سوم ، اگر بناست محتواي هنر، حقيقي و انضمامي، داراي صورت حسي و شكلي متناسب با محتوا داشته باشد، چنين شكلي بايد در ضمن فردي و نفسا انضمامي و يكتا باشد. جامعيت دانش مورد نظر ايجاب مي كند آنرا به سه بخش عمده تقسيم كنيم : در قسمت اول، انديشه ي كلي و زيبايي به مثابه آرمان را هم از نظر نزديكي كه با زيبايي طبيعي دارد، و هم از لحاظ هنري بررسي كنيم. در قسمت دوم: تجلي مفهوم زيبايي هنري را به ترتيب در شكل هاي خاص تجسم بخشي هنري پي مي گيريم. در قسمت سوم كه بخش نهايي تشريح مسائل هنر است: بررسي اجزاي ( صورت هاي ) زيبايي هنري بحث مي شود، يعني هنر هاي متفرد ، در بندي ها و گونه هاي هنر ( معماري، تنديسه ، نقاشي ، موسيقي و شعر ) هگل پس از اشاره ي گذرا به مناسبت هنر با دين و فلسفه ،يعني زمينه هاي مشترك محتوايي و اختلاف شكلي اين سه قلمرو و روح مطلق ، رو به ايده ي كلي امر زيبا مي آورد و به توضيح و بازنمايي آن مي پردازد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1384/05/29ساعت توسط سامان |
|
|
تعریف دین دین شناسان از دین تعاریف گوناگون ارائه کرده اند و این تنوع تعاریف دال بر این است که اولا ارائه ی یک تعریف جامع و مانع برای دین دشوار است دوم این که به موجب پیوند ذاتی دین با روح و روان انسان و تنوع و تکثر روحی انسان، امکان باورهای دینی گوناگونی وجود دارد. در این جا برخی از تعاریف در مورد دین آورده شده :
حال دوست عزیزم نوبت تعریف شماست ؛ به نظر شما دین چیست ؟ آیا دینی که شما می شناسید در میان تعاریف بالا وجود دارد؟ اگر نه ما را از نظرات خود مطلع سازید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/05/24ساعت توسط سامان |
|
|
تمایز بین توحید و شرک از دیدگاه هیوم هیوم در کتاب تاریخ طبیعی دین باورهای دینی را به دو بخش توحیدی و شرک آلود تقسیم کرده است. سیر تاریخی دین از شرک به توحید است. اما این حرکت در عین حرکت از شرک به توحید از نظر هیوم حرکت از صلاح به فساد است؛ به این معنی که اندیشه ی توحیدی نمود فساد دین است.(شایان ذکر است این نظر با بسیاری از الگوهای منطق تاریخ ناسازگار است و حرک از شرک به توحید به عنوان یک حرکت اطلاحی و رو به بهبود سازگارتر می نماید و عقل را بیشتر قانع می کند. ) اما آرای هیوم در عین بطلان برای بیدار شدن انسان از خواب جزمیت موثر می باشد . اولین تمایزی که هیوم بین توحید و شرک قائل شده این است که توحید، دین تعصب است و شرک، دین تساهل؛زیرا در اندیشه ی توحیدی به دلیل باور به کمال خداوندی جایی برای خدایان دیگر و ادیان دیگر نیست و متدین موحد، دین خود را تنها دین حق می دانند و به باورهای دیگر اجازه بروز نمی دهند و همه را به چوب تفکیر و الحاد و ارتداد می رانند؛اما در دین شرک فرض باورهای دینی دیگر، به تناسب اعتقاد به خدایان دیگر مقبول است. تفاوت دیگر این که : دین توحید منشا ضعف و خواری و رهبانیت می شود( به دلیل اعتقاد به قدرت مطلق و بی مانند خدا) در حالی که دین شرک ( به دلیل امکان رقابت انسان با خدا) منشا تحرک و شکوفایی و شجاعت است زیرا خدایات متعدد شبیه انسان تصور می شوند و امکان رقابت با آنها برای انسان فراهم می شود.هیوم در مقایسه ی خود می گوید: قهرمانان دوران کفر معادل درویشان عصر توحیدند یعنی به همان نسبت که دین شرک قهرمان می پرورد دین توحید درویش و صوفی و راهب می پرورد.هیوم در ترجیح دوران شرک بر عصر توحید می گوید: مشرکان که در نگاه اول بی خرد می نمایند اگر در کارشان تامل کافی بشود بی خرد نشان نمی دهند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/05/24ساعت توسط سامان |
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه 1384/05/21ساعت توسط سامان |
|
|
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین می ترسم از آن که بانگ آید روزی که ای بی خبران ؛ راه نه آن است و نه این
دوری که در آن آمدن و رفتن ماست او را نه نهایت نه بدایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
گردون نگری ز قد فرسوده ی ماست جیحون ردی ز اشک پالوده ی ماست دوزخ شر شری ز رنج بیهوده ی ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ی ماست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/05/20ساعت توسط سامان |
|
|
داستان آن دیوانه را شنیده اید که در روز روشن ، چراغی را روشن کرد و به بازار دویـد و لاینقطع فریــاد می زد :” دنبـال خدا می گردم! دنبال خدا می گردم! ”– از آنجا که در آن هنگام بیـشتر افرادی که در بـازار بودنـد، باوری به خـدا نداشتند، حـرف او باعث خـنده ی بسـیار شد، یکی پرسید : مگر خدا گم شده است؟ دیگری پرسید : مگر همچون کودکان راهش را گم کرده است؟ یا مگر پنهان شده است؟ مگر از ما می ترسد؟ مگر به سفر رفته است؟ مهاجرت کرده است؟ - و بـه این شکل فریاد می کشیدند و می خندیدند. دیوانه به میان آنها پرید و با چشمانش آنها را در جای خود میخکوب کرد. فریاد زد: “ خدا کجاست؟ من بـه شما می گویم کجاست. ما او را کشـته ایـم - شما و من. دستـان همه ی ما به 0خون او آلـوده است. اما چگونـه او را کشتیم؟ چگونه می توان دریا را نوشید؟ چه کسی اسفنجی به ما داد که با آن سراسر افـق را پـاک کردیـم؟ هنگامی که زنجیـر این زمیـن را از خورشیدش گسستیم، چه کردیـم؟ اکنون به کجا می رود؟ ما به کجا می رویم؟ دور شدن از تمامی خورشیدها؟ آیا پیوسته فروتر نمی رویم؟ به پس به پیـش، به ایـن سو و آن سو، در تمامی جهات؟ آیا هنوز بالا و پائینی وجود دارد؟ آیا چنین نـیست که انـگار در هیـچستـانی بـی نهایـت سرگردان هستیم؟ آیا نفس فضای خالـی را احساس نمی کنیم؟ آیا سردتـر نـشده است؟ آیا شب پیوسته ما را بیشتر در بر نمی گیرد؟ آیا لازم نیست صبح ها چراغ روشن کنیم؟ آیا هنوز سرو صدای گورکن هایی که در حـال به خاک سپردن خدا هستند، به گوشمان نرسیده است؟ آیـا هـنوز بـوی تجـزیه ی الهی به مشاممان نرسیده است؟ خدایـان نیـز تجزیه می شوند. خدا مرده است. خدا مرده می ماند. و ما او را کشتیم.
“ چگونه ما قاتل ترین قاتلان به خود تسلی خواهیم دا د؟ آنچه که مقدس تـرین و پرقـدرت تـرین چیزی بود که جهان هـرگز در تـصاحب خود داشتـه، در زیر چاقـوهای ما تا حـد مرگ خـون ریـخت: چه کسـی این خـون را از وجـود ما پـاک خواهـد کرد؟ چه آبـی برای شستـشوی خود داریـم؟ چـه نوع جشن های کفـاره، چه نوع بازی های مقدسی را بایـد اختراع کنیم؟ آیـا عظمت این عمل بی انـدازه برای ما عظیم نیست؟ آیا نبـاید خـود خدا بشویم تا صرفاً ارزش و شایـستگی چـنین عـملی را در ظاهر بیابیم؟ تا کنون عمل عظیم تری وجود نداشته است؛ و پس از ما هرکـس پا به جهـان بگذارد- بـه دلیـل همیـن عـمل، به تاریخی عالیتـر از هرتاریـخی که تاکـنون وجـود داشـته، تعلـق خواهد داشـت “ .
در اینجـا دیـوانه خامـوش شد و بار دیـگر به شنوندگان نگریست؛ و آنها نیز خـاموش بودند و با بهـت و حـیرت به او نـگاه می کردند. سر انجام دیـوانه چراغش را بر زمیـن انداخت، چراغ شکست و او بیـرون رفت. سپس گفت : “ من زود آمـده ام ، زمـان مـن هنـوز فرا نرسیده است.این پیش آمد سهمنـاک هنـوز در راه است، هـنوز سرگـردان است؛ هنوز به گـوش انـسان ها نرسیده است. تنـدرو آذرخش به زمـان نیاز دارند؛ نور ستـارگان به زمان نیاز دارد؛ اعمـال، هر چند صورت گرفته انـد، برای دیـده و شنیده شـدن، به زمان نـیاز دارنـد. این عمل هنوز از بیـشتر ستـارگان دوردست نـیز، به آنان دورتـر است- و با این حال، آنها بودند که دست به چنین عملی زدند” .
گفته شده که در همان روز دیوانه به زور راهش را به درون چندین کلـیسا می گشـایـد و نماز وحشت مرگ خـداوند را در آنـجا می خواند. گـفته می شود که وقتی او را به بیرون کلـیسا راهنمایی می کردند و از او می خواستند که حـرفی بزنـد، تنـها پاسخی که می داد ایـن بود : “ به هر حـال اکنـون اگر این کلیساها (مسجـدها) جـز گـور و مقبـره ی خدا نـیستند، پـس چیستند؟
دانش طربناک
نیچه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1384/05/20ساعت توسط سامان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
هنر مدرن من به تو تجاوز می کنم این یکی حرف نداره وب لاگ دوست شاعرم آلبرت کامو داستانک |
|
RSS
|